readin تمرین خواندن 中文 ← فارسی

我在殡仪馆守夜,规则说不能回头

من در سردخانه شب‌بانی می‌کنم، قانون می‌گوید نباید برگردم

B1-B2 آزمون مهارت زبان چینی HSK / 汉语水平考试(HSK) › HSK 4 / HSK四级 ترسناک و مهیج 340 words 📅 ۲ مهر ۱۴۰۵

我在殡仪馆找到一份守夜的工作。主管给我一张纸,上面写着三条规则:晚上十二点以后不能回头;听见有人叫你的名字不要回答;天亮之前不能让灯灭。前几个晚上什么都没发生,直到第七天晚上,灯突然闪了一下,背后传来一个很像我妈的声音。我差点回头,但我记得规则。声音越来越近,越来越真。我低下头,闭上眼睛。后来我听说上一个守夜的人失踪了。昨天晚上,灯又闪了,这一次我没有听见任何声音,却突然觉得脖子后面有点冷。我一直都规规矩矩,它又为什么来找我?

این داستان کوتاه چینی دربارهٔ یک شغل شب‌بیداری در آرامستان است که سه قانون عجیب دارد: بعد از نیمه‌شب به عقب نگاه نکن، اگر کسی اسمت را صدا زد جواب نده، و نگذار چراغ خاموش شود. راوی هر شب در اتاقی کوچک می‌نشیند تا اینکه یک شب صدایی آشنا او را صدا می‌زند. این متن برای زبان‌آموزان سطح متوسط عالی است: واژگان مربوط به ترس و شب، ساختارهای شرطی و جملات کوتاه و پرتنش را تمرین می‌کنید و با فضای داستان‌های ترسناک چینی آشنا می‌شوید.

💡 برای مشاهدهٔ ترجمه و تلفظ، روی هر واژه کلیک کنید

我 在 殡仪馆 找 到 一 份 守夜 的 工作 。 上班 第一天 , 主管 给 我 一张纸 , 上面 写着 三条 规则 : 第一 , 晚上 十二点 以后 , 不能 回头 。 第二 , 如果 听见 有人 叫 你 的 名字 , 不要 回答 。 第三 , 天亮 之前 , 不能 让 灯 灭 。

我 每天 坐 在 走廊 尽头 的 小房间 里 。 灯 一直 亮 着 , 很 安静 。 前几个 晚上 , 什么 都 没 发生 。 我 甚至 觉得 这份 工作 很 轻松 。

第七天 晚上 , 灯 突然 闪 了 一下 。 我 听见 背后 有人 轻轻 叫 我 的 名字 。 那 声音 很像 我妈 。 我 心里 一紧 , 差点 回头 。 但 我 记得 规则 , 所以 我 没有 动 。

声音 越来越近 , 越来越 像 真的 。 它 说 : “ 你 回头 看看 我 , 我 走 了 很远 的 路 来 找 你 。 ” 我 的 手 开始 发抖 。 我 知道 不该 回头 , 可是 那个 声音 太 真 了 。

我 低下头 , 闭上眼睛 。 声音 突然 停 了 。 灯 也 稳住 了 。

又 过了 几天 , 我 听说 上一个 守夜的人 失踪 了 。 有人说 他 违反 了 规则 。 我 开始 害怕 , 但 我 需要 这份 工资 。

昨天 晚上 , 灯 又 闪 了 。 这一次 , 我 没有 听见 任何 声音 。 我 静静 地 坐 着 , 突然 觉得 脖子 后面 有点 冷 。

我 一直 都 在 规规矩矩 , 它 又 为什么 来 找 我 ?

🌐ترجمهٔ کامل به زبان مادری▼
من در آرامستان (محل نگهداری مردگان) یک کار شب‌بیداری پیدا کردم. روز اول کاری، مدیر یک تکه کاغذ به من داد که روی آن سه قانون نوشته شده بود: اول، بعد از ساعت دوازده شب، نباید به عقب نگاه کنی. دوم، اگر شنیدی کسی اسمت را صدا می‌زند، جواب نده. سوم، قبل از روشن شدن هوا (سپیده‌دم)، نباید بگذاری چراغ خاموش شود. من هر روز در اتاق کوچکی در انتهای راهرو می‌نشستم. چراغ همیشه روشن بود، خیلی ساکت. چند شب اول، هیچ اتفاقی نیفتاد. حتی فکر کردم این کار خیلی راحت است. شب روز هفتم، چراغ ناگهان یک لحظه سوسو زد. شنیدم کسی آرام از پشت سرم اسمم را صدا می‌زند. آن صدا خیلی شبیه مادرم بود. دلم فشرده شد، نزدیک بود به عقب نگاه کنم. اما قانون را به یاد آوردم، بنابراین تکان نخوردم. صدا نزدیک‌تر و نزدیک‌تر شد، هرچه بیشتر واقعی. گفت: «به عقب نگاه کن و مرا ببین، راه خیلی دوری را آمدم تا تو را پیدا کنم.» دستم شروع به لرزیدن کرد. می‌دانستم نباید به عقب نگاه کنم، اما آن صدا خیلی واقعی بود. سرم را پایین انداختم و چشم‌هایم را بستم. صدا ناگهان متوقف شد. چراغ هم ثابت ماند. چند روز دیگر گذشت، شنیدم شب‌بیدار قبلی ناپدید شده است. بعضی می‌گفتند او قانون را نقض کرده. من شروع به ترسیدن کردم، اما به این حقوق نیاز داشتم. دیشب، چراغ دوباره سوسو زد. این بار، هیچ صدایی نشنیدم. آرام نشستم، ناگهان حس کردم پشت گردنم کمی سرد است. من همیشه درست و مرتب رفتار کرده‌ام، پس چرا آن به سراغ من می‌آید؟

📝 عبارت‌های کلیدی

上班第一天 → روز اول کاری
晚上十二点以后 → بعد از ساعت دوازده شب
天亮之前 → قبل از روشن شدن هوا (سپیده‌دم)
差点回头 → نزدیک بود به عقب نگاه کنم
越来越近 → نزدیک‌تر و نزدیک‌تر
闭上眼睛 → چشم‌ها را بستن
违反规则 → نقض کردن قانون
规规矩矩 → درست و مرتب، مطابق قوانین رفتار کردن

❓ FAQ

چطور می‌توانم بعد از خواندن این داستان، واژگان ترس و شب را در چینی تمرین کنم؟
بهترین روش این است که واژه‌های کلیدی مثل «守夜»، «回头»، «闪»، «发抖» و «失踪» را در دفترچه‌ای بنویسید و برای هر کدام یک جملهٔ جدید بسازید که در آن احساس ترس یا تنش وجود داشته باشد. سپس داستان را با صدای بلند بخوانید و روی لحن و مکث‌ها تمرین کنید. می‌توانید نسخهٔ صوتی بسازید و صدای خود را با متن مقایسه کنید تا تلفظ و آهنگ جمله‌ها را بهتر کنید.
در این متن، تفاوت «不能» و «不要» چیست؟
«不能» یعنی «نباید» یا «نمی‌توان» و معمولاً به یک قانون یا محدودیت بیرونی اشاره دارد؛ مثلاً «晚上十二点以后,不能回头» یعنی بعد از نیمه‌شب نباید به عقب نگاه کنی. اما «不要» یعنی «نکن» و بیشتر یک توصیه یا دستور مستقیم است؛ مثل «不要回答» یعنی جواب نده. در این داستان، «不能» برای قوانین سخت و «不要» برای هشدارهای مستقیم به کار رفته است.
آیا در فرهنگ چینی، داستان‌های مربوط به آرامستان و ارواح واقعی هستند؟
در فرهنگ چینی، به‌ویژه در جشنوارهٔ ارواح (鬼节) و ماه هفتم قمری، باورهایی دربارهٔ بازگشت ارواح وجود دارد. آرامستان‌ها و مکان‌های مربوط به مرگ در ادبیات و فیلم‌های چینی اغلب فضایی ترسناک و پر از قانون‌های نانوشته دارند. این داستان از همین سنت روایی الهام گرفته است، اما هدف اصلی آن سرگرمی و ایجاد تعلیق است، نه بیان یک باور مذهبی واقعی.
چگونه می‌توانم ساختار جملات شرطی چینی را با این متن تمرین کنم؟
در متن، جملهٔ «如果听见有人叫你的名字,不要回答» یک شرطی ساده با «如果...,...» است. می‌توانید این الگو را بردارید و جملات جدید بسازید: «如果明天下雨,我们不去公园» یا «如果觉得害怕,就闭上眼睛». سپس همان جمله‌ها را با «要是» یا «假如» بازنویسی کنید تا با مترادف‌های شرط در چینی آشنا شوید. این تمرین به شما کمک می‌کند در مکالمه سریع‌تر شرط بسازید.
⚡ دربارهٔ متن
مناسب برای
زبان‌آموزان سطح متوسط چینی که به داستان‌های کوتاه ترسناک و متن‌های محاوره‌ای علاقه دارند
سطح دشواری
متوسط (HSK 4-5)؛ واژگان روزمره با ساختارهای شرطی و جملات کوتاه
واژگان کلیدی
120 words
نکات دستوری
جملات شرطی با «如果»، افعال کمکی «不能/不要»، قیدهای تکرار «又/再»، و ساختار «越来越...»
هدف خواندن
تمرین خواندن داستان کوتاه با فضای تعلیق و یادگیری واژگان مربوط به ترس، شب و قوانین
“我在殡仪馆找到一份守夜的工作。主管给我一张纸,上面写着三条规则:晚上十二点以后不能回头;听见有人叫你的名字不要回答;天亮之前不能让灯灭。前几个晚上什么都没发生,直到第七天晚上,灯突然闪了一下,背后传来一个很像我妈的声音。我差点回头,但我记得规则。声音越来越近,越来越真。我低下头,闭上眼睛。后来我听说上一个守夜的人失踪了。昨天晚上,灯又闪了,这一次我没有听见任何声音,却突然觉得脖子后面有点冷。我一直都规规矩矩,它又为什么来找我?”
۰ واژه · می‌توانید بدون واژه نیز شروع کنید