readin تمرین خواندن Français ← فارسی

Le pain de la Bastille

نان باستیل

A1 دلف و دالف / DELF et DALF › دلف A1 / DELF A1 تاریخی 187 words 📅 ۱۳ مهر ۱۴۰۵

Le 14 juillet 1789, à Paris, le boulanger Pierre a faim. Il n'a pas de pain pour sa famille. Le prix du pain est très haut. Le peuple est en colère. Pierre marche vers la Bastille. La forteresse est vieille et sombre. Elle est pleine de soldats et de fusils. Le peuple veut des armes. Pierre aussi. Devant la Bastille, il y a une grande foule. Un homme crie : « Donnez-nous le pain ! » Les soldats ont peur. La foule avance. Pierre est petit. Il a une femme et deux enfants. Il pense à sa famille. Il veut du pain, mais il a peur. Un coup de feu part. C'est la panique. La foule attaque la Bastille. Pierre entre dans la forteresse. Il ne prend pas d'arme. Il prend un sac de farine. Puis il rentre chez lui.

این داستان کوتاه فرانسوی شما را به پاریس انقلابی ۱۷۸۹ می‌برد، جایی که نانوايی به نام پیر در میان گرسنگی و خشم مردمی گرفتار شده است. با زبانی ساده اما پرکشش، واژگان کلیدی مثل «faim»، «peur» و «liberté» را در بافت تاریخی می‌آموزید. ساختارهای پرکاربرد مانند «avoir faim» و «avoir peur» را تمرین می‌کنید و می‌بینید چگونه یک رویداد بزرگ تاریخی از نگاه یک انسان معمولی روایت می‌شود. اما پیر در میان این آشوب چه می‌کند؟

💡 برای مشاهدهٔ ترجمه و تلفظ، روی هر واژه کلیک کنید

Le 14 juillet 1789, à Paris, le boulanger Pierre a faim. Il n'a pas de pain pour sa famille. Le prix du pain est très haut. Le peuple est en colère. Pierre marche vers la Bastille. La forteresse est vieille et sombre. Elle est pleine de soldats et de fusils. Le peuple veut des armes. Pierre aussi.

Devant la Bastille, il y a une grande foule. Un homme crie : « Donnez-nous le pain ! » Les soldats ont peur. La foule avance. Pierre est petit. Il a une femme et deux enfants. Il pense à sa famille. Il veut du pain, mais il a peur. Un coup de feu part. C'est la panique. La foule attaque la Bastille. Pierre entre dans la forteresse. Il ne prend pas d'arme. Il prend un sac de farine. Puis il rentre chez lui.

Aujourd'hui, la Bastille n'est plus là. La place est vide. Les touristes prennent des photos. Un petit café s'appelle « Le Pain de Pierre ». Personne ne connaît Pierre. Mais chaque 14 juillet, la France fête la liberté. Et Pierre ? Il a juste apporté du pain.

🌐ترجمهٔ کامل به زبان مادری▼
در ۱۴ ژوئیه ۱۷۸۹، در پاریس، نانوا پیر گرسنه است. او برای خانواده‌اش نان ندارد. قیمت نان بسیار بالاست. مردم خشمگین هستند. پیر به سمت بااستیل راه می‌رود. قلعه قدیمی و تاریک است. پر از سرباز و تفنگ است. مردم سلاح می‌خواهند. پیر هم. جلوی بااستیل، جمعیت بزرگی وجود دارد. مردی فریاد می‌زند: «به ما نان بدهید!» سربازان می‌ترسند. جمعیت پیش می‌رود. پیر کوچک است. او همسر و دو بچه دارد. به خانواده‌اش فکر می‌کند. نان می‌خواهد، اما می‌ترسد. یک شلیک بلند می‌شود. وحشت است. جمعیت به بااستیل حمله می‌کند. پیر وارد قلعه می‌شود. سلاح برنمی‌دارد. یک کیسه آرد برمی‌دارد. سپس به خانه‌اش برمی‌گردد. امروز، بااستیل دیگر آنجا نیست. میدان خالی است. گردشگران عکس می‌گیرند. کافه کوچکی به نام «نان پیر» نامیده می‌شود. هیچ‌کس پیر را نمی‌شناسد. اما هر ۱۴ ژوئیه، فرانسه آزادی را جشن می‌گیرد. و پیر؟ او فقط نان آورده است.

📝 عبارت‌های کلیدی

avoir faim → گرسنه بودن
être en colère → خشمگین بودن
avoir peur → ترسیدن
un coup de feu → یک شلیک
il y a → وجود دارد
penser à → فکر کردن به
s'appeler → نامیده شدن
prendre des photos → عکس گرفتن

❓ FAQ

چگونه می‌توانم پس از خواندن این داستان، واژگان آن را بهتر تمرین کنم؟
پیشنهاد می‌شود واژگان کلیدی مثل «boulanger»، «foule» و «farine» را در دفترچه‌ای بنویسید و برای هر کدام یک جمله جدید بسازید. سپس داستان را بلند بخوانید و صدای خود را ضبط کنید. در مرحله بعد، بدون نگاه به متن، خلاصه داستان را با استفاده از همین واژگان تعریف کنید. این روش باعث می‌شود واژه‌ها از حافظه کوتاه‌مدت به حافظه بلندمدت منتقل شوند.
تفاوت «avoir faim» و «avoir peur» در چیست و چرا با فعل avoir می‌آیند؟
در زبان فرانسوی، برخی حالت‌های جسمی و روحی با فعل «avoir» (داشتن) بیان می‌شوند، نه با «être» (بودن). مثلاً «avoir faim» یعنی گرسنه بودن و «avoir peur» یعنی ترسیدن. در متن می‌خوانیم: «Pierre a faim» و «il a peur». این ساختارها را باید به‌صورت یک واحد حفظ کنید، زیرا ترجمه تحت‌اللفظی آن‌ها در فارسی («گرسنگی دارد» و «ترس دارد») ممکن است گیج‌کننده باشد.
چرا ۱۴ ژوئیه در فرانسه اهمیت دارد و چه ربطی به داستان دارد؟
۱۴ ژوئیه ۱۷۸۹ روز حمله مردم پاریس به قلعه بااستیل است که نماد قدرت سلطنتی بود. این رویداد آغاز انقلاب فرانسه به شمار می‌رود و امروز به عنوان روز ملی فرانسه جشن گرفته می‌شود. در داستان، پیر نماد مردم عادی است که به دلیل گرسنگی و سختی به این حرکت پیوستند. درک این زمینه تاریخی به شما کمک می‌کند جمله «la France fête la liberté» را عمیق‌تر بفهمید.
در جمله «Un coup de feu part»، فعل «partir» چه معنایی دارد؟
فعل «partir» معمولاً به معنای «رفتن» یا «ترک کردن» است، اما در این جمله به معنای «(صدای شلیک) بلند شدن» یا «شلیک شدن» است. این کاربرد خاص در مورد صداها یا شلیک گلوله به کار می‌رود. پس «Un coup de feu part» یعنی «یک شلیک بلند می‌شود». توجه کنید که این فعل در اینجا لازم است و مفعول مستقیم نمی‌گیرد.
چگونه می‌توانم از این داستان برای تمرین مکالمه استفاده کنم؟
می‌توانید نقش پیر را بازی کنید و از دید او داستان را به زمان حال تعریف کنید. مثلاً بگویید: «Je m'appelle Pierre. J'ai faim. Je marche vers la Bastille.» سپس نقش یک گردشگر امروزی را بازی کنید که در میدان بااستیل عکس می‌گیرد. این تمرین به شما کمک می‌کند هم زمان حال و هم گذشته را تمرین کنید و واژگان داستان را در موقعیت‌های جدید به کار ببرید.
⚡ دربارهٔ متن
مناسب برای
زبان‌آموزان سطح مبتدی تا متوسط (A2-B1) که می‌خواهند واژگان و ساختارهای پایه فرانسوی را در بافت تاریخی تمرین کنند.
سطح دشواری
سطح A2 (مبتدی بالا) — جملات کوتاه، واژگان پرکاربرد و ساختارهای ساده با زمان حال و passé composé.
واژگان کلیدی
120 words
نکات دستوری
زمان حال (présent) افعال گروه اول و سوم، ساختارهای «avoir + اسم» برای بیان حالت، حروف تعریف معین و نامعین، و passé composé با فعل کمکی avoir.
هدف خواندن
درک یک روایت تاریخی کوتاه به زبان فرانسوی و یادگیری واژگان مربوط به انقلاب فرانسه و زندگی روزمره.
“Le 14 juillet 1789, à Paris, le boulanger Pierre a faim. Il n'a pas de pain pour sa famille. Le prix du pain est très haut. Le peuple est en colère. Pierre marche vers la Bastille. La forteresse est vieille et sombre. Elle est pleine de soldats et de fusils. Le peuple veut des armes. Pierre aussi. Devant la Bastille, il y a une grande foule. Un homme crie : « Donnez-nous le pain ! » Les soldats ont peur. La foule avance. Pierre est petit. Il a une femme et deux enfants. Il pense à sa famille. Il veut du pain, mais il a peur. Un coup de feu part. C'est la panique. La foule attaque la Bastille. Pierre entre dans la forteresse. Il ne prend pas d'arme. Il prend un sac de farine. Puis il rentre chez lui.”
۰ واژه · می‌توانید بدون واژه نیز شروع کنید