readin تمرین خواندن 한국어 ← فارسی

새벽 세 시의 초인종

زنگ در ساعت سه بامداد

A2 آزمون توانایی زبان کرهای / 한국어능력시험 › سطح ۲ / 2급 ترسناک و مهیج 250 words 📅 ۲۳ شهریور ۱۴۰۵

우리 아파트에는 이상한 소문이 있어요. 새벽 세 시에 초인종이 울리면 문을 열면 안 돼요. 그런데 어제 그 소리를 들었어요. 친구도 그 소리를 듣고 문을 열었지만 아무도 없었어요. 경비 아저씨에게 물었지만 아저씨는 모른다고 했어요. 그런데 아저씨의 얼굴이 하얘졌어요. 오늘 아침 오래된 사진 속에서 할머니 옆에 있던 아저씨를 발견했어요. 그 아저씨는 바로 우리 경비 아저씨였어요. 할머니가 돌아가시기 전에 한 말이 떠올랐어요. "매일 새벽 세 시에 아들을 만나러 갈 거야."

این داستان کوتاه کره‌ای درباره شایعه‌ای عجیب در یک آپارتمان است: اگر ساعت سه سحر زنگ در به صدا درآید، نباید در را باز کرد. اما یک شب این اتفاق می‌افتد و ماجرایی مرموز آغاز می‌شود. با خواندن این متن، واژگان روزمره مانند «초인종»، «경비 아저씨» و «무서워서» را یاد می‌گیرید و با ساختارهای شرطی و نقل قول در کره‌ای آشنا می‌شوید. پایان داستان پیوندی غیرمنتظره میان گذشته و حال آشکار می‌کند که شما را شگفت‌زده خواهد کرد.

💡 برای مشاهدهٔ ترجمه و تلفظ، روی هر واژه کلیک کنید

우리 아파트에는 이상한 소문이 있어요 . 새벽 세 시에 초인종이 울리면 , 문을 열면 안 돼요 . 그런데 어제 그 소리를 들었어요 .

친구도 그 소리를 들었어요 . 친구는 문을 열었어요 . 그런데 아무도 없었어요 . 그래서 친구는 무서워서 울었어요 .

저는 경비 아저씨 에 게 물었어요 . 아저씨는 모른다고 했어요 . 그런데 아저씨의 얼굴이 하얘졌어요 .

오늘 아침에 오래된 사진을 봤어요 . 그 사진 속에 우리 할머니가 있었어요 . 할머니 옆에 아저씨가 있었어요 . 그 아저씨는 우리 경비 아저씨 였 어 요 .

할머니가 돌아가시기 전에 말했어요 . " 매일 새벽 세 시에 아들을 만나러 갈 거야 . " 경비 아저씨 는 할머니의 아들이었어요 . 그래서 아저씨는 매일 울고 있었어요 .

🌐ترجمهٔ کامل به زبان مادری▼
در آپارتمان ما شایعه‌ای عجیب وجود دارد. اگر ساعت سه سحر زنگ در به صدا درآید، نباید در را باز کنی. اما دیروز آن صدا را شنیدم. دوست هم آن صدا را شنید. دوست در را باز کرد. اما هیچ‌کس نبود. بنابراین دوست از ترس گریه کرد. من از آقای نگهبان پرسیدم. آقا گفت نمی‌دانم. اما صورت آقا سفید شد. امروز صبح یک عکس قدیمی دیدم. در آن عکس مادربزرگ ما بود. کنار مادربزرگ یک آقا بود. آن آقا آقای نگهبان ما بود. مادربزرگ قبل از فوت کردن گفت: «هر روز ساعت سه سحر برای ملاقات پسرم خواهم رفت.» آقای نگهبان پسر مادربزرگ بود. بنابراین آقا هر روز گریه می‌کرد.

📝 عبارت‌های کلیدی

문을 열면 안 돼요 → نباید در را باز کنی
아무도 없었어요 → هیچ‌کس نبود
무서워서 울었어요 → از ترس گریه کرد
모른다고 했어요 → گفت نمی‌دانم
얼굴이 하얘졌어요 → صورتش سفید شد
돌아가시기 전에 → قبل از فوت کردن
만나러 갈 거야 → خواهم رفت تا ملاقات کنم
울고 있었어요 → داشت گریه می‌کرد

❓ FAQ

چگونه می‌توانم پس از خواندن این داستان، واژگان کره‌ای خود را تقویت کنم؟
پس از خواندن، کلمات کلیدی مانند «초인종»، «경비 아저씨»، «무서워서» و «돌아가시다» را در دفترچه‌ای یادداشت کنید و برای هر کدام یک جمله جدید بسازید. سپس داستان را با صدای بلند بخوانید و صدای خود را ضبط کنید تا تلفظ و آهنگ جمله‌ها را بهبود دهید. همچنین می‌توانید داستان را به زمان حال بازنویسی کنید تا صرف افعال را تمرین کنید.
در این متن، تفاوت «-면 안 돼요» و «-지 마세요» چیست؟
عبارت «-면 안 돼요» به معنای «نباید» است و معمولاً برای بیان ممنوعیت یا هشدار به کار می‌رود، مانند «문을 열면 안 돼요» (نباید در را باز کنی). اما «-지 마세요» به معنای «لطفاً این کار را نکن» است و بیشتر جنبه درخواست مؤدبانه دارد. در این داستان، «-면 안 돼요» حس مرموز و هشدارآمیز شایعه را منتقل می‌کند.
آیا در فرهنگ کره‌ای، ساعت سه سحر معنای خاصی دارد؟
در فرهنگ عامه کره، ساعت سه سحر اغلب زمانی مرموز و حتی شوم در نظر گرفته می‌شود، زیرا در باورهای سنتی این ساعت اوج حضور ارواح و نیروهای ماوراءالطبیعه است. به همین دلیل، شنیدن زنگ در در این ساعت در داستان‌ها معمولاً نشانه‌ای هشداردهنده است. این باور در فیلم‌ها و داستان‌های ترسناک کره‌ای بسیار رایج است و به فضاسازی داستان کمک می‌کند.
چگونه می‌توانم ساختار «-러 가다» را در جملات دیگر تمرین کنم؟
ساختار «-러 가다» به معنای «رفتن برای انجام کاری» است. در این داستان آمده: «아들을 만나러 갈 거야» (برای ملاقات پسرم خواهم رفت). می‌توانید با افعال دیگر تمرین کنید: «밥을 먹으러 가요» (برای غذا خوردن می‌روم)، «친구를 만나러 가요» (برای دیدن دوست می‌روم). توجه کنید که قبل از «-러» همیشه فعل به صورت ساده و بدون صرف می‌آید.
⚡ دربارهٔ متن
مناسب برای
زبان‌آموزان سطح مبتدی تا متوسط کره‌ای که می‌خواهند دایره واژگان روزمره و ساختارهای شرطی را تمرین کنند.
سطح دشواری
سطح مبتدی تا متوسط (A2-B1)؛ جمله‌ها کوتاه و واژگان پرکاربرد هستند.
واژگان کلیدی
120 words
نکات دستوری
ساختار شرطی «-면 안 돼요»، نقل قول غیرمستقیم «-다고 하다»، و ساختار «-러 가다» برای بیان هدف رفتن.
هدف خواندن
خواندن یک داستان کوتاه مرموز و جذاب برای تقویت مهارت خواندن و یادگیری واژگان روزمره کره‌ای.
“우리 아파트에는 이상한 소문이 있어요. 새벽 세 시에 초인종이 울리면 문을 열면 안 돼요. 그런데 어제 그 소리를 들었어요. 친구도 그 소리를 듣고 문을 열었지만 아무도 없었어요. 경비 아저씨에게 물었지만 아저씨는 모른다고 했어요. 그런데 아저씨의 얼굴이 하얘졌어요. 오늘 아침 오래된 사진 속에서 할머니 옆에 있던 아저씨를 발견했어요. 그 아저씨는 바로 우리 경비 아저씨였어요. 할머니가 돌아가시기 전에 한 말이 떠올랐어요. "매일 새벽 세 시에 아들을 만나러 갈 거야."”
۰ واژه · می‌توانید بدون واژه نیز شروع کنید