readin تمرین خواندن Español ← فارسی

La caja de cerillas del mercadillo

جعبه کبریت بازار دست‌فروشی

B1 ЕГЭ по испанскому языку / Examen Estatal Unificado de Español › ЕГЭ повышенный уровень / Nivel avanzado del Examen Estatal Unificado عاشقانه 227 words 📅 ۱۴ مهر ۱۴۰۵

En el mercadillo de los domingos, entre puestos de naranjas y aceitunas, Marta reconoció una vieja caja de cerillas. La sostenía un hombre que ella había querido diez años atrás. Se llamaba Julián y ahora vendía antigüedades pequeñas. Ella fingió mirar unas postales amarillentas. Él dijo, sin levantar la vista, que la caja costaba dos euros. Marta respondió que solo estaba curioseando. Entonces él la miró y sonrió con cansancio. —Todavía guardo la tuya —dijo Julián—, la que me regalaste en Ronda.

در شلوغی بازار دست‌فروشی یکشنبه، مارتا جعبه کبریتی کهنه را می‌بیند که مردی آن را در دست دارد؛ مردی که ده سال پیش دوستش داشته. خولیان حالا عتیقه‌جات کوچک می‌فروشد و مارتا تظاهر می‌کند فقط دارد کارت‌پستال‌ها را تماشا می‌کند. اما یک جمله کوتاه درباره جعبه‌ای که مارتا در روندا هدیه داده بود، گذشته‌ای پنهان را بیدار می‌کند. این داستان کوتاه اسپانیایی با دیالوگ‌های طبیعی و واژگان روزمره، فرصتی عالی برای تمرین زمان‌های گذشته و ساختارهای شرطی است. آیا این دو نفر می‌توانند سوءتفاهم ده‌ساله را کنار بگذارند؟

💡 برای مشاهدهٔ ترجمه و تلفظ، روی هر واژه کلیک کنید

En el mercadillo de los domingos, entre puestos de naranjas y aceitunas, Marta reconoció una vieja caja de cerillas. La sostenía un hombre que ella había querido diez años atrás. Se llamaba Julián y ahora vendía antigüedades pequeñas. Ella fingió mirar unas postales amarillentas. Él dijo, sin levantar la vista, que la caja costaba dos euros. Marta respondió que solo estaba curioseando. Entonces él la miró y sonrió con cansancio.

—Todavía guardo la tuya —dijo Julián—, la que me regalaste en Ronda.

Marta recordó aquel verano. Ella le había escrito su número dentro de la caja. Pero él nunca llamó. Una amiga le contó después que Julián se había ido a Valencia por trabajo. Marta se enfadó y no preguntó más. Ahora, delante de él, entendió que quizás nadie había llamado a nadie.

—Pensé que tú ya no querías verme —murmuró ella.

—Yo pensé lo mismo —contestó él—. Si me hubieras escrito una carta, habría vuelto corriendo.

El aire olía a churros y a azahar. Julián confesó que aún guardaba la caja original en un cajón. Marta sintió que el tiempo se había equivocado. Se miraron sin prisa. Al final, ella compró la caja del mercadillo. Él le dio el cambio con los dedos temblorosos. Quedaron para tomar un café el martes. No era un final perfecto, pero la luz de la mañana les pareció más clara.

🌐ترجمهٔ کامل به زبان مادری▼
در بازار دست‌فروشی یکشنبه‌ها، میان غرفه‌های پرتقال و زیتون، مارتا یک جعبه کبریت کهنه را شناخت. مردی آن را در دست داشت که ده سال پیش او را دوست داشته بود. نامش خولیان بود و حالا عتیقه‌جات کوچک می‌فروخت. مارتا تظاهر کرد که دارد کارت‌پستال‌های زردشده را نگاه می‌کند. خولیان بدون اینکه سرش را بلند کند گفت که قیمت جعبه دو یورو است. مارتا پاسخ داد که فقط کنجکاوی می‌کند. آنگاه او نگاهش کرد و با خستگی لبخند زد. —هنوز مال تو را نگه داشته‌ام —خولیان گفت— همان را که در روندا به من هدیه دادی. مارتا آن تابستان را به یاد آورد. او شماره‌اش را داخل جعبه نوشته بود. اما خولیان هرگز زنگ نزد. دوستی بعداً به او گفت که خولیان برای کار به والنسیا رفته است. مارتا عصبانی شد و بیشتر نپرسید. حالا، جلوی او، فهمید که شاید هیچ‌کس به هیچ‌کس زنگ نزده بود. —فکر کردم دیگر نمی‌خواهی مرا ببینی —زمزمه کرد. —من هم همین را فکر کردم —جواب داد —. اگر یک نامه برایم نوشته بودی، دوان‌دوان برمی‌گشتم. هوا بوی چورو و شکوفه نارنج می‌داد. خولیان اعتراف کرد که هنوز جعبه اصلی را در کشویی نگه داشته است. مارتا احساس کرد که زمان اشتباه کرده بود. بدون عجله به هم نگاه کردند. در پایان، مارتا جعبه بازار را خرید. خولیان پول خرد را با انگشتان لرزان به او داد. برای سه‌شنبه قرار گذاشتند که قهوه بنوشند. پایان بی‌نقصی نبود، اما نور صبح برایشان روشن‌تر به نظر می‌رسید.

📝 عبارت‌های کلیدی

sin levantar la vista → بدون اینکه سرش را بلند کند
solo estaba curioseando → فقط داشتم کنجکاوی می‌کردم
con cansancio → با خستگی
habría vuelto corriendo → دوان‌دوان برمی‌گشتم
oler a → بوی چیزی را دادن
sin prisa → بدون عجله
quedar para tomar un café → قرار گذاشتن برای نوشیدن قهوه

❓ FAQ

چطور می‌توانم بعد از خواندن این داستان، واژگان اسپانیایی‌ام را تقویت کنم؟
واژه‌های کلیدی مثل mercadillo، antigüedades، azahar و churros را در دفترچه‌ای بنویسید و برای هر کدام یک جمله جدید بسازید که به تجربه شخصی خودتان مربوط باشد. سپس داستان را با صدای بلند بخوانید و سعی کنید بدون نگاه کردن به متن، خلاصه‌ای از صحنه بازار را تعریف کنید. این کار باعث می‌شود واژه‌ها از حافظه کوتاه‌مدت به حافظه بلندمدت منتقل شوند.
تفاوت زمان‌های گذشته در این متن مثل «había escrito» و «escribió» چیست؟
در اسپانیایی، «pluscuamperfecto» مثل «había escrito» برای عملی استفاده می‌شود که قبل از یک عمل گذشته دیگر اتفاق افتاده است: مارتا قبل از اینکه خولیان هرگز زنگ بزند، شماره‌اش را نوشته بود. اما «pretérito indefinido» مثل «escribió» یا «llamó» برای عمل تمام‌شده در گذشته به کار می‌رود. در متن، «nunca llamó» نشان می‌دهد عمل زنگ زدن هرگز انجام نشد، در حالی که «había escrito» نشان می‌دهد نوشتن قبلاً کامل شده بود.
«churros» و «azahar» چه اهمیت فرهنگی در اسپانیا دارند؟
چورو نوعی شیرینی سرخ‌شده است که معمولاً صبح‌ها با شکلات داغ خورده می‌شود و در بازارهای محلی بوی آن به مشام می‌رسد. «azahar» به شکوفه درختان مرکبات مثل نارنج اشاره دارد که در بهار فضای شهرهای جنوبی اسپانیا مانند اندلس و والنسیا را پر می‌کند. این دو واژه با هم فضای حسی بازار یکشنبه را می‌سازند و به خواننده کمک می‌کنند فرهنگ روزمره اسپانیا را بهتر درک کند.
چگونه می‌توانم دیالوگ‌های این داستان را برای تمرین مکالمه استفاده کنم؟
دیالوگ‌های مارتا و خولیان را جدا کنید و با یک هم‌صحبت یا حتی با خودتان نقش‌بازی کنید. ابتدا با متن بخوانید، سپس بدون متن و با لحن احساسی مناسب (خستگی، زمزمه، تعجب) اجرا کنید. می‌توانید جملات شرطی مثل «Si me hubieras escrito una carta, habría vuelto corriendo» را تغییر دهید و نسخه‌های جدید بسازید. این تمرین به شما کمک می‌کند ساختارهای شرطی گذشته را طبیعی‌تر به کار ببرید.
⚡ دربارهٔ متن
مناسب برای
زبان‌آموزان سطح متوسط (A2-B1) که می‌خواهند مهارت خواندن و واژگان روزمره اسپانیایی را تقویت کنند
سطح دشواری
متوسط؛ شامل زمان‌های گذشته ساده و کامل، جملات شرطی و واژگان فرهنگی
واژگان کلیدی
120 words
نکات دستوری
زمان‌های گذشته (pretérito indefinido, imperfecto, pluscuamperfecto) و جملات شرطی نوع سوم
هدف خواندن
درک یک داستان کوتاه عاشقانه در بستر فرهنگی اسپانیا و تمرین ساختارهای گذشته و شرطی
“En el mercadillo de los domingos, entre puestos de naranjas y aceitunas, Marta reconoció una vieja caja de cerillas. La sostenía un hombre que ella había querido diez años atrás. Se llamaba Julián y ahora vendía antigüedades pequeñas. Ella fingió mirar unas postales amarillentas. Él dijo, sin levantar la vista, que la caja costaba dos euros. Marta respondió que solo estaba curioseando. Entonces él la miró y sonrió con cansancio. —Todavía guardo la tuya —dijo Julián—, la que me regalaste en Ronda.”
۰ واژه · می‌توانید بدون واژه نیز شروع کنید